تبليغاتX
اگه نمیخوای بخندی نیا تو!!!
(اینجا هفته ای چند بار آپ میشه!!)

درود بر تمام کسانی که پست های قبلی رو خوندند و دیگر هیچ....

بدون هیچ حرفی میخواهیم شعری رو که قولش رو داده بودیم بگذاریم البته شاید خیلی اشکال داشته باشد ولی بازم میگوییم مهم نیست

در زمانهاي نه خيلي دور ساها زاده شد
در دو چشم ناز او لبخند,گويا ساده شد
قابله گفتا چرا اشكي نريزد اين پسر
باز هم خندد پسر, گردن بلرزد چون فنر
سقِ او را هم به بالا داد با لبخند و ناز
اين پسر آينده دارد مي شود وبلاگ باز
نام او را هم به يمن لطف حق از آسمان
مادرش بگذاشت ساها معنيش از آسمان
مدتي بگذشت از ميلاد طفل و شيطنت
در وجودش زاده شد با قهقه و با ميمنت
قهقه مستانه از خيسي شلوار پدر
خنده هايش خستگي را مي كند از تن به در
اتفاقاتي چو اين بسيار بوده بهر او
پس نگويم از حديث خنده و از قهر او
گر غضب مي كرد بر طفلي دگر در خاندان
مي زد او را تا كه تنبيهش بماند جاودان
بگذريم از شيشه هاي خرد و لاستيك هاي قر
او دبستان رفت ,جايي بهر پيك نيك هاي پر
سال اول را به تك ماده به دوم او رساند
سال دوم سر به سنگش خورد و در آنجا نماند
نمره هايش در ادامه جملگي گشتند بيست
ليك جز شادي و خنده در سر اين مرد نيست
كس نداند اين پسر آينده اش چون مي شود
از ديارش مي رود دل ها همه خون مي شود
آري او درسش بخواندی ره به دانشگاه يافت
هر كسي كوشش كند خود را به اين درگاه يافت
ترم اول بر مهندس خوش گذشت از راحتي
آن حسودان هم بسوزند از چه از ناراحتي
روزي از ايام هفته يا كه از ايام سال
وی لميده در كلاسي خسته از ظلم و زوال
تا كه مي بيند شكافي در هوا پيدا شده
زيپ استادش شده باز و ورا پيدا شده
نه نخنديد او به استادش ولي فكري گزيد
از دهان اين پسر هم درس او اين را شنيد
پس به قدري خنده زد بر زيپ باز و چشم, بست
بر جهان خارج و مكتب ز رشته بس گسست
اين بشر بمبي است از خنده ولي خونسرد و نرم
مي كند قرمز رخ اطرافيانش را زشرم
فارق التحصيل دانشگاه شد ساهاي ما
صاحب اين ملك و اين درگاه شد ساهاي ما
شاغل او شد در دبي رفت و شروع كرد او به كار
حال هم بنشسته او ما را نهاده سر كار
شب منم سلطان تويي درويش اين صحرا منم
گرچه پر بود از غلط مهري به تاييدش زنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 12:21  توسط سعید  | 

بابا ... نکنید این کارها رو ..!!!

 

سلام ... امروز مثل بقیه 7 میلیارد و خورده ای آدم دیگه که تو این دنیا زندگی میکنند، برای یک امر مهمی رفتم یه جای خیلی کاربردی!!! حتی ملکه ها و شاهزاده ها و پرنسس ها، هم به حکم آدم بودنشون مجبورند روزی چند بار با خودشون خلوت کنند!!!

والا شما که غریبه نیستید .. دور از جونتون، داشتم جون به لب میشدم   که خودم رو رسوندم به یکی از همون اطاقک های حیاتی ..!! ... که یکدفعه شنیدم از اطاقک مجاور، یکی داره میگه : سلام جیییگر !!! حالت چطوره ..!!!

خوب البته من عادت ندارم خلوتم رو با هیچ صدایی به هم بزنم، حتی با صدای خودم!! بنابراین نشنیده گرفتم و اصلا جوابی ندادم. که شنیدم یارو دوباره گفت:

     آهای .. با تو هستم ها ... مگه صدا نمیاد ... میگم حالت چطوره ..؟؟

     من:  قربون شما برم ... شکر ... دارم بهتر میشم ...

     یارو: خوش میگذره ...؟

      من: جای شما خالی ...!!! (باور کنید خودم هم از اینکه یه همچین جوابی بهش دادم، تعجب کردم .. آخه وقاحت هم حدی داره!!)

     یارو: پس من بلاخره کی میتونم ببینمت ...؟؟

     من: (در حالی که کم کم داشتم از کوره در میرفتم!!) هستم در خدمتتون ... حالا یه چند لحظه اجازه بدین ..

     یارو : اونطرفها الان هوا چطوره ...؟؟

اینجا بود که غفلتا تلنگم در رفت، و افتادم تو فاز جوک!!، و با لحنی بسیار شاکی گفتم: مرد حسابی.!!! با این درامبو و درومبی که شما راه انداختی که دیگه هوایی نمونده!!! همش شده فسفر و فسفات ...!!!  

     یارو: حمید جان ...!!! یه احمقی تو این دستشویی بغل دستی نشسته، و گیر داده، و هر چی من بهت میگم داره جواب میده ... ول کن هم نیست!! مردک بی شخصیت!! ... بزار وقتی اومدم بیرون خودم دوباره باهات تماس میگیرم ... فعلا بای ...

      من : .....   

 

نه ... خداییش خودتون بگین ... آخه آدم توی دستشویی با موبایل صحبت میکنه ..!!!

 

 

پ.ن:

این عکس آرشیوی است و هیچ ربطی به موضوع ندارد ... چرا اینطوری نگاه میکنین؟؟!!!  ... بابا بخدا اینا لباسهای من نیستن !!! ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 0:56  توسط ساها  | 

عکس العمل جالب وزیر علوم به برگزیده هندی جشنواره خوارزمی ...!!

 

والا آدم میمونه چی بگه ..!!! حالا خوبه وزیر علومه ... اگه وزیر جنگ بود چی ...!!!

 

 

 

پ.ن:

از اونجاییکه تو پست شوخی با مجلسیون، همتون بچه های خوبی بودین و نظرات سیاسی از خودتون در ندادین ... من هم برای جایزه این عکس رو براتون گذاشتم ... بچه های خوبی بمونید ها ...

 

پ.ن2:

تو این مدت که وبلاگ رو راه انداختم .. از هیچ پستی به اندازه پست قبلی خوشم نیومد !! واقعا خوشحال شدم .. با تشکر ویژه از سودابه جان، با اون پیشنهاد جنجالیش ... از حضور در بین اون همه کامنت بسیار راضی و خشنود بودم و سعی کردم تقریبا جواب همتون رو بدم .. از اینکه اینقدر راحت یخهاتون داره آب میشه و شوخی میکنید، خوشحالم ...

دلم میخواد در کنار خنده (که هدف اصلی این وبلاگه ..) یه کم توانایی های شناختمون رو افزایش بدیم  ... الان دوره، دوره ی ارتباطاته. یعنی به هر طریقی باید با طرف مقابلت ارتباط برقرار کنی ... و تو این ارتباط هر چه بیشتر طرفت رو بشناسی و هر چه سریعتر به این شناخت برسی، یعنی روابط عمومی قویتری داری و ... موفق تر خواهی بود ...

تو اکثر وبلاگ ها، نویسنده ها معمولا یه بیوگرافی ساده از خودشون میزارند، و این باعث میشه مطالب وبلاگشون رو با دید دیگه ای بخونیم ... اما متاسفانه تو بسیاری از همون وبلاگها، مطالب نوشته شده هیچ سنخیتی با اون بیوگرافی که میخونیم نداره ..!!!  متاسفانه این ضعف بسیاری از ماست که نمیتونیم به شناخت صحیح، و از اون مهمتر به معرفی صحیح از خودمون، برسیم. این خیلی مهمه که بتونیم تو اجتماع بیرون (زندگی واقعی) ماهیت افراد رو از پشت نقابی که لازمه زندگی امروزه، بشناسیم ... همه دوستانی که دیروز تو اون پست کامنت گذاشتند هیچ چیز (تاکید میکنم هیچ چیز) بجز نوشته ها و عکسهای این وبلاگ ندیدند ... و در واقع فقط با همون فاکتورها دارند خصوصیات من رو حدس میزنند ... این آزمون جالبی بود برای محک زدن قدرت شناختمون ...

حالا میخوام یه کم این آزمون رو حرفه ای تر کنم ... ضمن اینکه فرصت همچنان تا دوره بعدی معرفی اعضا، باقی مونده .. میخوام سعی کنید این دفعه شغل من ... میزان و رشته تحصیلیم ... حد و حدود عقاید ایدئولوژیم ...  و حتی محل زندگیم (استان هم قبوله !!) رو حدس بزنید ..!! سعی کنید کامنتهای همدیگه رو بخونید و نظرات همدیگه رو هم نقد کنید ...

دوباره تاکید میکنم ... وای بحالتون اگه درست حدس بزنید ...!!! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 23:52  توسط ساها  | 

سماجت شهروند در استفاده از دستگاه عابر بانک ..!!!

 

عمرا کوتاه بیا نیست ...!!!

تنها توصیه من به این آقا اینه که پاهاش رو دیگه بالاتر نیاره ..!!! چون احتمال وقوع هر نوع حادثه ای میره ..!!!

 

 

 

پ.ن:

بابا من میگم این سودابه وروجک نصفش زیرزمینه ..!!! شماها بگین ..نه!!!

هر وقت این دختر پیشنهاد میده باور کنید مو به تن آدم سیخ میشه!!! یکی از جدیدترین و متحیرالعقول ترین پیشنهاد ایشون این بود که من یه بیوگرافی از خودم (اون هم به حالت طنز!!) بزارم ... حالا در نظر بگیرین من خودم کم نمک دارم ... بخوام یه نمکدون هم رو خودم بپاشم ..!!!

اما از اونجاییکه همتون یه جور ویژه تو دلم جا دارین، ازتون میخوام هرکی هر بیوگرافی که از من حدس میزنه، تو قسمت کامنتها بزاره ... تا دوره دوم معرفی بهترین اعضای وبلاگ ... اونجا خودم یه بیوگرافی میزارم ...

وای بحالتون اگه حدستون درست دربیاد !!!

 

پ.ن:

این آقا سعید هم که حسابی ما رو شرمنده کرده ... خیلی دوستش دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 21:50  توسط ساها  | 

سلام سلام سلام

امروز که وزیر اعظم سلطان خندان در حال گشت و گذاری ملوکانه در آرشیو تصاویرشان بودندی این عکس را ییهو دیدندی و برای شما گذاشتندی خودتان بیندیشیدندی که این کوچولو چه فشارهایی را پذیرندندی و چه ناسزاها که به این دو گفتندی و چشمهایش چه بیرون زدندی و....

عکس بزرگ در ادامه مطلب بودندی

البته شاید فی ماقبل شما این را دیدندی

خدای حافظ نگهدارتان بادندی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:38  توسط سعید  | 

مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد ... یه بار دیگه هم گفته بودم ..!!!

 

  

 برای دیدن حرکت مشابه پیت وینتز در پمپ بنزین ... اینجا کلیک کنید

 

پ.ن1:

اولا اینکه این وبلاگ کاملا براساس موازین نظام جمهوری اسلامی استوار است، لطفا از نوشتن نظرات سیاسی خودداری کنید. ضمنا ما اینجا به هیچ قوم و نژاد و لهجه ای توهین نمیکنیم ... همه ما اول انسانیم و بعد هموطن ... تمام هدف وبلاگ شوخی و خنده است، نه چیز دیگه ...!!! عکس های جالب دیگه ای هم دارم که اگه بچه های خوبی باشین و تو این پست شیطونی نکنین ..!!! باز هم براتون میزارم ... شاید هم یه کاتاگوری به نام شوخی با مجلسیون راه بندازم ...

 

پ.ن2:

تو پست قبلی، حسابی شرمنده عزیزان شدم   ... (قبلا هم که گفته بودم، بازخورد مطالب از طرف شما، به نوشته های این وبلاگ هدف خواهد داد..!!) سعی میکنم این ذات کوفتی (بخوانید همایونی و نیشتان را هم ببندید ... ما همچنان ملکیم   ) را دوباره تکان دهیم و از آرشیو اگر بشود مطالب مشابه را پیدا کنیم .... ضمنا کم کم داره یخ هاتون هم آب میشه و شما هم شوخی میکنید . سعی کردم جواب تقریبا همه عزیزان رو تو همون کامنتها داده باشم ... تو بعضی از کامنتها لهن طنزشون اونقدر قشنگه که حسابی به آدم سیخونک میزنه ..!!! بابا رو کنید دیگه ... من کلا تا دو ماه یا نهایتا سه ماه دیگه هستم ... یکی بیاد این وبلاگ رو تحویل بگیره ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 0:11  توسط ساها  | 

تو این زمونه ...!!!

 

تو این زمونه ... سیستم گرونه

همه میخوان کانکت بشن، اما چگونه ... ؟

 

رفته محبت ... هک شده عادت

کجا gf  ، کجا bf، ... کجا یه همدم ...؟

 

گلی تو دنیا ... login نمیشه ...

دنیا رو سرچش بکنی ... پیدا نمیشه ...

 

حالا BUZZ …!! BUZZ..!!

 BUZZ ..!!  BUZZ..!!  BUZZ..!!

 

 

پ.ن:

این ایام به هر وبلاگی که وارد شدیم دیدم، ملت جملگی در تریپ شاعری بسر میبرند ...

ما نیز ذوق شاعری ملوکانه را اندکی تکان دادیم، و از برای به رخ کشیدن استعداد همایونی مان، که همه از خلوص نژاد جبروتی ما سرچشمه میگیرد (دلتون بسوزه ..!!)، سری به آرشیو مبارک زده، و قطعه بالا را رو کردیم ...

 

پ.ن:

ملیجک بارگاه ما به محض شنیدن ابیات بالا، شروع به انجام حرکات موزون و مدورانه ای نمود که حسابی کیفور شدیم ..!!

انجام این اعمال به شما نیز توصیه میشود ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 23:34  توسط ساها  | 

بدون شرح ...!!!

 

 

 

وقتی مینویسم بدون شرح، یعنی واقعا حرفی برای گفتن ندارم ...!!

 

پ.ن:

درسته که این عکس قدیمیه، ولی دلیل نمیشه خنده دار نباشه ..!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:58  توسط ساها  |