سلام ما آمدیم باز :دی
همه منو یادشون رفته ؟؟؟؟ آره ؟؟؟ ای بی معرفتا [چشمک]
یه عکس جدید میزاریم .... بزاررررررررررررررررررر :دی
چیه هنوز منتظری ؟؟؟
باشه گریه نکن دیگه گلکم :دی
براي مشاهده عکس اينجا كليك كنيد...
راستي آقا سعيد تولد ما رو يادت رفت ... دمت گرم از همه انتظار داشتيم از تو هم داشتيم :دي
آخه شما قضاوت كنيد !!! كسي ولن تاينو يادش ميره ؟؟؟
حتما مي گي چه ربطي داره :دي
چون روز تولد منه ... دلتون بسوزه :دي
+ نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 18  توسط سروش طبیعت
|
گفته بودم که همه
پی چیزی هستند
طول و حجمش اما
هرچه بامت بیش برفت بیشتر
هرچه نامت بیش صرفت بیشتر
هرچه دامت بیش صیدت بیشتر
هر چه بود از پیش بادا بیشتر
.
.
.
افسوس که دل رحمم ادامشو نتونستم بنویسم...
و همچنان ادامه دارد...
عنوان پست قبل مربوط میشه به این پینوشت:
تبلیغ نمیدونم چیچیدورانت نیو ِ آ میگه هوای اینجا محدود است هوای یکدیگر را داشته باشیم.
البته این تبلیغ توی مترو نصب میشه. اون روز یه دفعه ای یه بنده خدای نخودلوبیای پاک خورده ای فیلش یاد هندستون کرد و جمعیتی رو به فیض رسوند. دقیقا این تابلوه جلوی چشمم بود. تو دلم گفتم نمیخواد هوای ما رو داشته باشی، لااقل هوای خودتو داشته باش که هوای محدود اینجا رو به گند نکشی، خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.[نیشخند]
هستیم همچنان، اما شماها انگار نیستین[لبخند]
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 16  توسط سعید
|
آنچنان که دانند و خوانند
اهل استانیم، روزگاری بودیم، روزگاری هستیم
اهل استانی که، همه اش دود و وزارتخانست
همه اش برج و سفارتخانست
همه از صبح الی شب بدوند
پی یک لقمه نان، سنگکی یا باگت، فانتزی یا تافتون
پی یک سانتافه، یا که لاستیک پراید، یا که لیتری بنزین
همه اما بدوند
یکی با اسنیکرز
دیگری با گیوه
یا که با دمپایی
پابرهنه شاید
همه اما بدوند
...
ادامه دارد...
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 12  توسط سعید
|
سلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرما(ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می رود و در یکی از این مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان می کند. پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زیر یک غل بودند. چند روز بعد فرزند سردار حسین خان در زندان به دیفتری مبتلا می شود. سردار بلوچ هر چه التماس و زاری می کند که فرزند بیمار او را از زندان آزاد کنند تا شاید بهبود یابد ولی ترتیب اثر نمی دهند.
سردار حسین خان به افضل الملک، ندیم فرمانفرما نیز متوسل می شود. افضل الملک نزد فرمانفرما می رود و وساطت می کند، اما باز هم نتیجه ای نمی بخشد. سردار حسین خان حاضر می شود پانصد تومان از تجار کرمان قرض کرده و به فرمانفرما بدهد تا کودک بیمار او را آزاد کند و افضل الملک این پیشنهاد را به فرمانفرما منعکس می کند، اما باز هم فرمانفرما نمی پذیرد.
افضل الملک به فرمانفرما می گوید: "قربان آخر خدایی هست، پیغمبری هست، ستم است که پسری درکنار پدر در رندان بمیرد. اگر پدر گناهکار است، پسر که گناهی ندارد." فرمانفرما پاسخ می دهد: "در مورد این مرد چیزی نگو که فرمانفرمای کرمان، نظم مملکت خود را به پانصد تومان رشوه سردار حسین خان نمی فروشد."
همان روز پسر خردسال سردار حسین خان در زندان در برابر چشمان اشکبار پدر جان می سپارد. دو سه روز پس از این ماجرا یکی از پسرهای فرمانفرما به دیفتری دچار می شود. هر چه پزشکان برای مداوای او تلاش می کنند اثری نمی بخشد. به دستور فرمانفرما پانصد گوسفند در آن روزها پی در پی قربانی می کنند و به فقرا می بخشند اما نتیجه ای نمی دهد و فرزند فرمانفرما جان می دهد.
فرمانفرما در ایام عزای پسر خود، در نهایت اندوه به سر می برد. درهمین ایام روزی افضل الملک وارد اتاق فرمانفرما می شود. فرمانفرما به حالی پریشان به گریه افتاده و به صدایی بلند می گوید: "افضل الملک! باور کن که نه خدایی هست و نه پیغمبری! والا اگر من قابل ترحم نبودم و دعای من موثر نبوده، لااقل به دعای فقرا و نذر و اطعام پانصد گوسفند می بایست فرزند من نجات می یافت." افضل الملک در حالی که فرمانفرما را دلداری می دهد می گوید: "قربان این فرمایش را نفرمایید، چرا که هم خدایی هست و هم پیغمبری، اما می دانید که فرمانفرمای جهان نیز نظم مملکت خود را به پانصد گوسفند رشوه ی فرمانفرما ناصرالدوله نمی فروشد!
نیشخند: دوستم میگفت چند وقت پیش تو یه فروشگاهی بوده یه بنده خدایی رو میبینه که کاسه گدایی دستشه و میگه:"باید ببخشید، باید ببخشید".!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 15  توسط سعید
|
مدارک لازم جهت خرید بلیط هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران:1- امضای تاییدیه منطقه جغرافیایی برخورد با زمین (همه جای ایران سرای من است)
2- تلفن اضطراری جهت اعلام سقوط به ترتیب اولویت خانواده همسر، خانواده خود، طلبکاران، بدهکاران
3- کپی وصیت نامه به همراه رضایت نامه امضا شده.
4- فیش بانکی مربوط به غسل میت با آب غیر یارانهای.
5- فیش بانکی هزینه امتحان شفاهی شهادتین.
6- مبلغ 200 هزار تومان بابت قطع درختان محل سقوط به حساب شهرداری.
7- فیش بانکی به مبلغ 50 هزار تومان عوارض خروج از جهان هستی.
8- فیش بانکی به مبلغ 20 هزار تومان بابت تسلیت از رسانه ملی.
متن خوشامدگویی جدید در هواپیمایی جمهوری اسلامی:سلام و صلوات بر روح تمام مسافرین عزیز
ورود شما را به پرواز ابدی هواپیمایی جمهوری اسلامی خوشامد می گوییم.
خداوندا! مشیت خودت را در رسیدن و لقا خود بر ما قرار ده و سرعت آن فزون فرما.
مقصد ما به احتمال 99% بهشت موعود و به احتمال 1% مقصدی که بر روی بلیط درج شده می باشد.
بستن کمربندها اصلا ضرورتی ندارد، چرا که بستن و نبستن آن برای ورود به بهشت الزامی نمی باشد.
در صورت بروز اشکال درسیستم هوای کابین ماسک هایی از بالای سر شما آویزان خواهند شد که شما قبل از آن رایحه ی خوش ملائکه را احساس خواهید کرد.
خواهشمند است هنگام سقوط خونسردی خود را حفظ نموده تا بتوانید اشهد خود را صحیح قرائت نمائید.
ارتفاع پرواز به تدریج و شاید هم ناگهانی به صفر خواهد رسید، اما هیچ جای نگرانی نیست. چرا که یک باره تا آسمان هفتم اوج خواهیم گرفت و هوای بهشت هم بسیار عالی گزارش شده است.
خلبان پرواز، مرحوم شهید کاپیتان بهشت زاده و ارواح گروه پروازی جایگاه ابدی خوبی را برای شما آرزومندند.





+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 10  توسط سعید
|